میری وسط دسته میری میچسبی به یکی بغل دستت دست رو پشت کمرش میزاری و میزنی به سینت برای کسی که همه صاحب همه دستهاست راستی کجا بودیم ولش کن پیش حسین بودیم همین .... خیابونای تبریز بعد از عید غدیر عوض میشن همه میرن سمت محرم میرن آماده میش واسه روزایی که دیگه دل تو دل ندارن زود شاکم بخورن برن خیابونا برن بگن حسین بگن ابوالفضل و بگن زینب اومدیم راهتو ادامه بدیم نمیدونم حالا بعضی ها مثل آقا مهدی قمصر ما دوست ندارن صدا بیاد دوست دارن بشینن عربی دعا بخونن و هی عربی عربی بگن داداش ما شرمندتیم ما ترکیم خودمونم مدلمون فرق میکنه حالا شما ها ما ها رو نمیپسندید این نیز مشکل خود شماست ... نمیدونم چند سال پیش بود تو هیات موسی ابن جعفر میدون منیریه تهران شبای اول محرم دسته در میاومد و همه ترکا تو دسته بودند خدا پدر حاج یعقوبو بیامرزه اومد داد زد که جمع کنین این دارو دسته رو برین بیرون دخترا رو ببینین که چیکار میکنن خدا رو شکر تو مملکت ما قدرت زنا و دخترا به جایی رسیده که عوض اینکه هیات دست و پای اونا رو جمع کنه این اندک آدمها دست و پای هیات رو جمع میکنن قبول نیست باید بدونیم
که اونی هم که میاد وای میاسته نگاه میکنه مشکلی داره واسه حاجتی اومده والله من خودم تا جایی که یادم می اومد دسته هم که بودیم سرمون پایین بود بماند که بعضی ها واسه چه کاری میان اونا هم خدایی دارند بابا اونا هم بالاخره بین هر چیزی دسته حسین و انتخاب کردن یاد شعر خیام افتادم که میگه:
قومی متفکرند در مذهب و دین * قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی * کای بیخبران راه نه آنست ونه این
بریم به فکر خودمون باشیم.....

واین خاطرات ادامه دارد .....
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 1:33 توسط روزبه جدیدالاسلام
|